امروز داشتم با خودم فكر مي كردم كه "پرواز كردن براي آزمايش چترهاي نجات، نابود كردن لذت پرواز است."
گاهي بايد در زندگي بي هيچ ترس و آزمايشي، از پرواز و رهايي لذت برد.
گاهي بايد بي هيچ مقصدي پريد.
زماني مي رسد كه بايد چشم ها را بست و به هيچ چيزي فكر نكرد.
شايد زندگي واقعي در همين پرواز بي سرانجام، نهفته باشد!
+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند
|
زندگي به من آموخت شاد زيستن هنر است اما الزاماتي ساده، مثل زيستن در دنياي ساده و بي غش "دوست داشتن" را مي طلبد.
ياد گرفته ام كه شادي با شعار و كلام و انرژي درماني درست شدني نيست.
زندگي به من آموخت شادترين شادي كه مي توان تجربه كرد، آرامش است.
زندگي به من ياد داد كه چه مزه شيرين و شيطنت آميزي مي دهد وقتي عزيزي براي كم پيدايي ات از تو گله مند و غصه دار مي شود.
زمانه تعليمم داد كه چه خوش گوار مي شود زندگيت، اگر بي هيچ چشمداشتي، مهر بورزي و متعاقبا صبح تا شام، مهر را درو كني.
+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند
|
گاهي گمانم به يقين تبديل مي شود ... شايد به مرگ اخلاق
نزديكيم
+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند
تعهد، واژه اي است كه همواره در طول زندگيم مرا
درگير خود كرده است.
انگار به ايستادن تا انتهاي خط، معتادشده ام.
اگر تمام سپاهم تركم كنند، از ميدان
نبردي كه خود برگزيده ام، نمي گريزم!
+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند
آمنه بهرامی، قربانی اسیدپاشی در گفتگوی اختصاصی با فردا :
در حالی که «آمنه» قرار بود صبح روز يكشنبه 9 مرداد 1390 چشمان «مجيد» را قصاص كند، در آستانه ماه مبارك رمضان از قصاص وي گذشت و چشمان خواستگار سابقش را به او بخشيد. در این رابطه گزارشی اختصاصی از وضعیت زندگی شخصی وی توسط سایت «فردا» منتشر میشود.
امین جلالوند: سرویس اجتماعی «فردا»، دیگر کمترکسی را میتوان پیدا کرد که آمنه را نشناسد و یا اینکه ازسرنوشت این دخترمقاوم و با روحیه چیزی نشنیده باشد. دختری که در اوج موفقیت، قربانی جهل خواستگار ردشدهای میشود که بر روی صورتش اسید کلریدریک میپاشد و او را از ناحیه چشمها مصدوم کرده و همچنین دست و صورتاش نیز به یک سوختگی عمیق مبتلا میشود. حالا پس از هفت سال مشقت و سختی برای تامین هزینههای سنگین درمان در داخل و خارج ازکشور، چشمهای آمنه دیگر این دنیای بیرحم را نمیبیند.
زندگی آمنه بهرامی نوا، زمانی خبر اول بسیاری از رسانههای مطرح جهان شد که برای اولین بار در ایران، حکم قصاص چشم در برابر چشم برای مجید موحدی، خواستگار وهمکلاسی سنگدل آمنه، مورد تایید دیوان عالی کشور قرار گرفت که در نهایت پس از کشمکشهای بسیار، فعلا اجرای حکم متوقف شده است.
آمنه فوق دیپلم الکترونیک دارد و حالا کم کم به ۳۴ سالگیاش نزدیک میشود. او نه تنها مغموم و افسرده نیست بلکه بسیار شاد و باحرارت است. به قول خودش میخواهد با قدرت به زندگی ادامه دهد: ((زمانی که با آن وضعیت سوختگی هولناک در بیمارستان بودم، بسیاری از افراد بودند که به بیمارستان میآمدند و میگفتند که دیگر کار این دختر تمام است و زندگیاش پایان یافته است اما همان موقع به خودم میگفتم که آمنه! تو باید بلند شوی و به همه نشان بدهی که زندگی فقط جسم انسان نیست که با نقصاش، زندگی هم تمام شود. اشتباه مجید هم همین بود که فکر میکرد من فقط زیبایی دارم و با پاشیدن اسید میتواند زندگی من را تباه کند؛ درحالی که او اشتباه میکرد، من خیلی چیزهای بزرگ به جز زیبایی داشتم ودارم که با پاشیدن هیچ اسیدی از بین نمیرود!))
زمانی که آمنه در آلمان، جراحیهای متعدد را برای معالجه چشم و ترمیم پوست سوختهاش انجام میداد، کتابی درباره زندگیاش منتشر کرد که آن کتاب انتشار یافته در آلمان با استقبال شدید خوانندگان مواجه شد. به شوخی به آمنه میگویم که ماشاء الله روی دست ما روزنامه نگاران هم زدهای و با قلم محشرت، کتاب ۲۵۰ صفحهای منتشر میکنی.
آمنه هم میخندد و میگوید: ((کجایش را دیدهاید. تازه این خبررا هم از من داشته باشید که دارم کتاب دومم را هم مینویسم. در کتاب اولم، زندگی نامهام را از کودکی تا سال ۱۳۸۸ نوشتم که در کتاب دومم دارم اتفاقات چند سال اخیر زندگیام را ثبت میکنم. خیلیها فکر میکردند که در کتاب اولم فقط درباره حادثه اسیدپاشی نوشتهام، درصورتی که آن حادثه فقط یک فصل از کتاب را تشکیل میداد و فضای کتاب اولم، اصلا فضای غمگینی نبود. کتاب اول درباره دختری بود که مدام زمین میخورد و دوباره بلند میشود. میخواهم کتاب اولم را هم درایران به چاپ برسانم و همچنین قصددارم که درنوشتن دومین سری از کتاب زندگی نامهام نیز سنگ تمام بگذارم و کتابی جذاب و خواندنی منتشر کنم.))
زمانی که از وضعیت جسمی آمنه و عملهای جراحی بعدیاش میپرسم، صحبت از دردهای جسمی و اتاق عمل، لحن پرانرژیاش را اصلا عوض نمیکند و خیلی راحت درباره مشکلات جسمیاش حرف میزند: ((پوست سمت چپ صورتم کاملا عوض شده اما تا این لحظه تنها نیمی از پوست سمت راست صورتم تعویض شده است. چشم راستم که کاملا تخلیه شده و از پروتز استفاده میکنم و چشم چپم هم بینایی ندارد. عملهای جراحی بر روی صورت، موها و دو دستم همچنان ادامه دارد و در کل فکر میکنم هنوز نزدیک به دوسوم از عملهای جراحیام باقی مانده است.))
آمنه تازگیها دست به بوم هم شده است و میگوید که میخواهد به زودی نمایشگاه نقاشیاش را در سبک کوبیسم به معرض نمایش عموم بگذارد. میگویم برایت سخت نیست که بدون دیدن بوم، نقاشی بکشی؟ آمنه مکث کوتاهی میکند و جوابش مرا از سوال خودم شرمنده میکند: ((نه، اصلا سخت نیست. فکر میکنم هیچ کاری در این دنیا نشد ندارد. میخواهم هر فصل از کتاب اول زندگی نامهام را به صورت یک تابلو نقاشی دربیاورم ودر داخل یا خارج از کشور به نمایش بگذارم. درست است که نقاشی بدون دیدن کمی سخت است ولی قبلا هم نقاشی کشیدن، بدون دیدن را تجربه کردهام و من قادرم که کارهایی بسیار بزرگتر از این حرفها را انجام بدهم!))
از این همه همت و اراده آمنه برای شروع یک زندگی مجدد و موفق به وجد میآیم وحالا بیشتر ایمان میآورم که هرانسانی میتواند در هر وضعیتی، پرتاثیر و امیدوار بر سکوهای موفقیت تکیه بزند، حتی اگر آن وضعیت، داشتن چشمهایی بسته و اندامی سوخته باشد!

+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند
بیزارم از دورویی برخی سیاست مداران آفتاب پرست !
امین جلالوند
انصافا برخی از سیاستمداران ایرانی ، بسیاراعصاب خردکن و غیر قابل تحمل هستند . وقتی با آن ها مصاحبه می کنی ، یک اصولگرای دوآتشه هستند ، بعد از پایان مصاحبه و شروع گپ های خودمانی ، تبدیل به یک اصلاح طلب معتدل می شوند و پس از چند هفته ارتباط و گاه دوستی تلفنی با آن ها ، تازه پی می بری که طرف از همان اول هم عقایدش شبیه به یک اپوزیسیون نیمه برانداز بوده است !
برخی از آنها آنچنان در تزویر و ریا حرفه ای شده اند که صد بازیگر هالیوود باید برای شان لنگ بیندازد . یکی نیست بگوید آخر یک لقمه نان لعنتی ، چقدر ارزش دارد که باید ما آدم ها مثل آفتاب پرست ، هر روز رنگ عوض کنیم .
گاهی آرزو می کنم کاش خبرنگار نبودم و مکنونات قلبی سیاستمداران برایم مهم نبود .آن موقع شاید خیلی راحت و مثل بسیاری از جوان های کوچه و خیابان ، من هم دنبال عشق و کرایه خانه و یک زندگی معمولی می رفتم . ولی درد من این است که هرروز ریا می بینم ، از بس دورویی و خبرهای عجیب و متناقض در طول روزمی شنوم که بعضی وقت ها از این همه دروغگویی آدم ها گریه ام می گیرد.
ما خبرنگاران دیگر انگار چشم برزخی پیدا کرده ایم . خیلی زود به چهره حقیقی آدم ها پی می بریم و باور کنید این اصلا چیزخوبی نیست .
گاهی چون بم از پایه فرو می ریزی ، وقتی می فهمی آن فرد مشهور را که دوستش داشتی ، اصلا آن چیزی نبوده که در مصاحبه هایش ادعا می کرد .
سیاستمداری را مثل کف دست می شناسم که در کلاس های دانشگاه ، اصلاح طلب است ، در دفتر کارش یک اپوزیسیون و درصحن مجلس به یک حکومتی کفن پوش تبدیل می شود . کاری ندارم که در فضای فعلی سیاست ایران ، تز اصلاح طلبی صحیح است یا اصولگرایی ( یا شاید هیچکدام ) حرف من این است که ای کاش آنقدر جگر داشته باشیم که همیشه خودمان باشیم !
+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند
لینک این مطلب در روزنامه شرق.هشتم خردادماه 1390
خوف و رجای ادغام وزارت خانه ها و تاثیر آن بر معلولان
گفتگو : امین جلالوند - زانیار احمدی
بحث ادغام وزارتخانهها همچنان بحث روز محافل سياسي و اجتماعي ايران است. موافقان اين طرح ميگويند همانگونه كه در برنامه پنجم توسعه بر كوچكسازي دولت تاكيد شده است، دولت هم دقيقا ميخواهد در همين راستا گام بردارد اما مخالفان اين طرح بر اين عقيده هستند كه گرچه كوچكسازي دولت دير يا زود بايد انجام شود، ولي نحوه اجراي اين طرح بايد اصولي و منوط به تصميمات مجلس باشد. موافقان اين طرح بارها اعلام كردهاند كه مخالفتها بر سر راه تصميم دولت مبني بر ادغام وزارتخانهها، مخالفتهاي سياسي است و در واقع عدهاي ميخواهند در مسير حركت دولت سنگاندازي كنند اما مخالفان بر اين باورند كه اين تصميم دولت، شتابزده، خودسرانه و بدون مشورت و كار كارشناسي است. سهيل معيني، فعال حقوق معلولان ايران بر اين عقيده است كه ادغام وزارتخانهها در مسير درستي حركت نميكند و اين ادغامها تاثير مثبتي بر زندگي معلولان نخواهد داشت. معيني در گذشته، مشاور وزير رفاه بوده است و
+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند
لینک این مطلب در روزنامه مردم سالاری. پنجم خردادماه 1390
گلریزان هنرمندان ایرانی برای زلزله زدگان ژاپن
نویسنده : امین جلالوند
هنر براي مقاصدبشردوستانه، شايد بهترين تعريفي باشد که بتوان براي برپايي نمايشگاه گروهي هنرمندان نقاش و مجسمه سازکشورمان ارائه داد. هنرمنداني که براي کمک به زلزله زدگان ژاپني قلم موها را به رنگ آويختند، پيکره هاي سنگي را تراشيدند و سپس تابلوهاي نفيس ومجسمه هاي خود را براي کمک به ژاپني هاي مصيبت ديده به حراج گذاشتند . اين حرکت هنرمندان ايراني که به ابتکار انجمن دوستي ايران و ژاپن برگزار شد ، نه تنها وجهه هنر ايران را بيش از پيش بالابرده است بلکه بي گمان، سبب تحکيم روابط حسنه ميان ايران و ژاپن نيز خواهد شد. در مراسمي که در آخرين جمعه ارديبهشت ماه امسال در خانه هنرمندان براي تقدير از اين هنرمندان برگزارشد، سفير ژاپن در ايران، ضمن تشکر از هنرمندان نوع دوست ايراني اظهار داشت:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند
لینک این مطلب در روزنامه مردم سالاری .چهارم خردادماه 1390
فعالان حقوق معلولان ایران و ژاپن :
اثرات بی مسئولیتی مسئولان بر زندگی معلولان مشهود است
گفتگو: امین جلالوند ـ زانیار احمدی
انجمن نعناع، شايد تنها انجمني باشدکه در خارج از کشور ثبت شده است و در داخل کشوراز معلولان ايراني حمايت مي کند. محمد پاشايي، موسس اين انجمن، نزديک به 21 سال است که در کشور ژاپن زندگي مي کند و قريب به هفت سال قبل، به دليل سانحه اي درژاپن دچار معلوليت شده و هم اکنون از صندلي چرخدار استفاده مي کند. اين واقعه موجب مي شود که پاشايي مسير زندگي اش دگرگون شده و با ثبت يک انجمن غيردولتي در ژاپن ،به فکر حمايت از معلولان هم وطنش مي افتد. علاوه برآن، هم اکنون پاشايي با ديگر سازمان هاي معلولان در ژاپن نيز همکاري مي کند.اين تشکل غيردولتي در ژاپن، تاکنون به بسياري از معلولان ضايعه نخاعي مقيم ايران، وسايل کمک توانبخشي، درماني و آموزشي اهدا کرده است و هم اکنون نيز با انجمن معلولان ضايعه نخاعي استان تهران همکاري مشترک دارد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند
لینک این مطلب در روزنامه مردم سالاری.هفتم اردیبهشت ماه 1390
آیا دموکراسی هم مراقبت می خواهد؟
نویسنده :امین جلالوند
حالا شمشيرها غلاف شده است و ديگر بوي خون از جوي هاي سرزمين اهرام بر نمي خيزد. فرعون ها بر سرميز محاکمه نشسته اند و خانواده هاي عزادار و انقلابي، از خونخواهي فرزندان شهيدشان سخن مي رانند. بي گمان، فصل جديدي در تاريخ مردمان دلير مصر رقم خورده است. پرجمعيت ترين کشور عربي، حالا ديگر نه رئيس جمهور شاه مسلک دارد و نه شاهزاده هايي که خون مردم را در شيشه کنند. حسني مبارک 86 ساله که يقين داشت با عنوان رئيس جمهور مصر از دنيا خواهد رفت و پسرانش نيز ميراث پدر را به ارث خواهند برد، حالا بي تاج وتخت بر سرميز محاکمه سکته مي کند و به خوبي مي داند که آيندگان نيز در کتاب هاي تاريخ خواهند خواند که فرعون ستم پيشه مصر، توسط مردم خودش و نه نيروهاي بيگانه، از تخت سلطنت به زير کشيده شد. بي ترديد، ديکتاتورهاي منطقه نيز بايد از سرنوشت رقت بار حسني مبارک ، ده ها بار مشق عبرت بنويسند تا بلکه به خود آيند و ببينند که اراده مردم، قدرتمندترين سلاحي است که زبانه هاي آتشش ، به هيچ وجه با ايجاد رعب و هراس و حرکت هاي قلدر مابانه ، خاموش شدني نيست. مصري ها اولين گام را براي حرکت به سوي جامعه اي مردم سالار برداشته اند و بي شک ، شهامت مردمان ساحل نيل ستودني است; اما سوال اين جاست که آيا اين طفل نوپاي دموکراسي در مصر به مراقبت و تيمار نياز دارد يا اين که اين پروسه دموکراسي در مصر به طور اتوماتيک وار به راه خود ادامه مي دهد و ديگر قابل بازگشت به گذشته هم نيست؟ بهترين پاسخ را شايد بتوان از رخدادهاي مشابه تاريخي گرفت و از نتايج اتفاق هاي همسان در کشورهاي ديگر استمداد طلبيد . تاريخ به خود کم نديده است انقلاب هاي مردمي که در آن مردم با پرداخت هزينه هاي سنگين، حکومتي توتاليتر و خودکامه را از ارابه هاي قدرت پياده کردند اما پس از گذشت چند صباحي، خودکامه اي ديگر از دل نيروهاي انقلابي سابق، زمام حکومت را به کف گرفته است. انقلاب هاي کمونيستي کوبا، چين، شوروي و ده ها نمونه مشابه ديگرکه با همراهي و اتفاق نظر مردم نيز همراه بوده است، اين حقيقت تاريخي را اثبات مي کند که انقلاب هاي مردمي همچون مصر و تونس نيز به راحتي اين پتانسيل را دارا هستند که به هرز روند و گونه اي جديد از تک صدايي را بيافرينند.
به واقع مي توان گفت تجربه هاي تلخ تاريخي از انقلاب هاي بر باد رفته در کشورهاي نامبرده تائيد مي کند که انقلاب ودموکراسي هاي متولد شده از انقلاب هم به مراقبت نياز دارند و در صورت اهمال در نظارت بر اعمال رهبران انقلاب ها، احتمال دارد که رفته رفته دموکراسي به حاشيه رانده شود.
حتي گاه شرايطي پديدار مي شود که در صورت تثبيت ديکتاتوري انقلابيون سابق، هرگونه اعتراضي به مثابه مخالفت با اهداف و آرمان هاي آن انقلاب شناخته مي شود. گرچه همه انقلاب ها به چنين سرنوشتي ختم نشده اند اما مردمان انقلابي مصر و تونس بايد آگاهانه اين حقايق تاريخي را تحليل کنند و به دور از انفعال و بي خيالي، سرنوشت انقلاب نوپايشان را دنبال کنند و تنها به صرف رفتن يک ديکتاتور، انقلاب سخت و متولد شده در غرقاب خون و عرق را به حال خود رها نسازند.
در هر حال، امروزه در کشورهاي ديکتاتوري، ديگر صلاح مملکت خويش را خسروان نمي دانند بلکه خسروان و شاهان، در بهترين حالت تنها صلاح خود را مي بينند. در شرايط امروز، صلاح هر ديار دموکراتيک را نمايندگان قانوني آن ها مي دانند که اين نمايندگان نيز بايد هم به مردمشان پاسخگو باشند و هم اجازه ندهند که دموکراسي که با هزار مشقت به دست آمده است، دوباره به دست نااهلان و خسروان خوشگذران بيفتد.
+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند
|
لینک این مطلب در روزنامه مردم سالاری . چهاردهم فروردین 1390
جنگیدن به احترام دموکراسی
نویسنده : امین جلالوند
خاورميانه به هم ريخته است و موج آزادي خواهي اين منطقه دائم البحران را فراگرفته است.اگرکسي اين حقيقت را کتمان کند يا فردي است که اصلا اخبار روز به گوشش نمي خورد يا ازهواخواهان سيستم هاي ديکتاتوري مثل قذافي است که اخبار خروش انقلابي مردم به گوششان مي خورد ولي تلاش مي کنند بر روي حقايق سرپوش بگذارند و همه چيز را در امن و امان و به اصطلاح گل و بلبل نشان دهند.
کافي است يکي از حواس پنج گانه ما اندکي درست کار کند، آنگاه هضمش خيلي سخت نيست که بفهميم مردم خاورميانه ديگر از ديکتاتورها خسته شده اند. شايد بتوان با يک دموکراسي ميني ماليستي و نيم بند، حکومت را اداره کرد و صدايي از کسي برنخيزد اما ديگر در معادلات جهان امروز نمي توان با سيستم منسوخ ارباب رعيتي و ديکتاور مآبانه برشهرونداني حکومت کرد که انواع و اقسام رسانه ها را در اختيار دارند و حتي سطح تحصيلات و دانش بسياري از آنان از ديکتاتورهايشان هم بيشتر است.
بي گمان، گردش سريع اطلاعات در دنياي امروز، يکي از موانع اصلي استقرار و تثبيت حکومت هاي خودکامه است. به طور مثال، زماني که حسني مبارک باهواپيماي شخصي اش در سواحل مديترانه گشت تفريحي مي زد و سيف الاسلام، پسرمعمر قذافي درکافه هاي لندن خوش مي گذراند و مدرک دکترا را هم مدرسه اقتصاد لندن برايش تنظيم کرد، مردم از اين وقايع مطلع بودند و سيل عظيم رسانه ها، اين رخدادها را به گوش همه مي رساندند.آنگاه بي گمان بسياري از کشاورزان و کارگران مصر وليبي و تونس که با درآمدي زير دو دلار در روز جان مي کندند، از خود پرسيده اند که مگر خون مبارک و بن علي و قذافي از خون ما سرخ تر است؟ و اين جاست که مي گوييم حضور گسترده رسانه هاي آزاد، نقش مهمي در بيداري جوامع دارد و به طور قطع، يکي از عوامل اصلي عدم ماندگاري طولاني ديکتاتورها ، همين چرخش سريع اطلاعات خواهد بود. زيرا ديگر با وجود هزاران چشم ناظر بر تحولات، نمي توان در خفا از زندگي شاهانه بهره مند بود اما درمقام سخنراني از وطن پرستي و دل سوزي براي هموطنان دم زد. در شرايط امروز خاورميانه، علاوه بر رسانه ها، ارتش نيز نقش بسيار مهمي ايفا مي کند. اگر يکي از عوامل جرقه هاي انقلاب را رسانه ها بدانيم اما به بار نشستن انقلاب هاي مردمي، ارتباط تنگاتنگي با مواضع ارتش پيدا کرده است. در حقيقت، اين يک آزمون بزرگ براي ارتش کشورهاي خاورميانه است که ميزان وفاداري خود را به مردمشان و نه به ديکتاتورها اثبات کنند.
اگر ارتش در کشورهايي مثل ليبي، بحرين ، يمن، اردن، عمان و عربستان، پابه پاي مردم حرکت کنند و خود را بخشي از مردم بدانند، سرنوشت اين کشورها نيز مشابه مصر و تونس خواهد شد و تظاهرات نتيجه مي دهد اما متاسفانه شواهد موجود در کشوري مثل ليبي نشان مي دهد که نيروهاي نظامي در کشورهاي خاورميانه، گاه حاضرند هموطنان خود را زير توپ وتانک بگيرند تا بقاي تاج و تخت يکديگر را فراهم کرده و در عوض از حقوق ماهيانه شان مبلغي کم نشود.
به هر روي، اين خطر همواره محتمل است که در صورت پيروزي سرهنگ قذافي و فرونشاندن خشم مردم ليبي با کشتن و به آتش کشيدن آنان، رويه اي غير انساني در خاورميانه تکثير شود.
يعني در آن شرايط ، ديکتاتورهاي منطقه نيز به اين نتيجه مي رسند که اگر مردم معترض را از دم تيغ گذراندند و حمام خون به راه انداختند، مي توانند چند صباحي بيشتر سلطنت کنند و با بهره گيري از بالاترين سطح خشونت عليه معترضان ، قيام ها را کنترل کنند. اگر چنين الگويي از سرکوب در منطقه خاورميانه گسترش يابد و در حقيقت سيستم کنوني قذافي براي برخورد با مخالفان جواب دهد، آنگاه بايد منتظر يک نسل کشي جديد از سوي ديگر ديکتاتورهاي منطقه بود که سيستم ليبي را براي قتل عام و خاموشي انقلاب ها تجويز مي کنند. به همين علت است که جامعه جهاني بايد از تمام توان و تلاش خود استفاده کند تا هر طور که شده انقلاب مردم ليبي به بار بنشيند تا به بيان راحت تر، حساب کار دست ديگر ديکتاتورهاي خاورميانه بيايد و بدانند که نمي توانند با نسل کشي، تضميني براي استمرار پادشاهي خود بخرند.
درهرحال، چه انقلاب مردم خاورميانه به آزادي و دموکراسي منجر شود و چه توسط اربابان زور و زر و تزوير سرکوب شود; مردم جهان، شجاعت شهروندان مقيم خاورميانه به خصوص بحرين را فراموش نخواهند کرد. مبارزاني که با دست خالي و با سلاح جانشان، مقابل جالوتيان تا دندان مسلح سينه سپر کردند و به احترام دموکراسي جنگيدند. گرچه ديکتاتورها همچنان در خواب غفلت به سر مي برند و معمولا خيلي دير از خواب بيدارمي شوند اما بيداري، شهادت و شهامت مردم خاورميانه در تاريخ ثبت خواهد شد.
+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند
|
لینک این مصاحبه در روزنامه مردم سالاری- بیست و سوم بهمن ماه 1389
معاون نماینده کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در گفتگو بامردم سالاری :
قطع یارانه،زندگی را برای پناهندگان مشکل تر می کند
نویسنده : امین جلالوند
کشورايران، ميزبان دومين جمعيت پناهندگان درجهان است. پناهندگان ساکن در ايران با مشکلات و محروميت هاي گوناگوني در کشور خود مواجه بوده اند ودرنهايت مجبور به جستجوي پناهگاهي در سرزمين پارس گشته اند. پناهندگان در ايران، مشابه ساير پناهندگان در جهان، اموال و دلبستگي هاي خود را در کشورشان رها کرده و مسيري را برگزيده اند که مقصد مشخصي ندارد. بر اساس آمار کميسارياي عالي سازمان ملل متحد در امور پناهندگان در سال 2002، حدود 50 درصد پناهندگان جهان را زنان و بيش از 45 درصد از کل جمعيت پناهندگان را افراد زير18سال تشکيل مي دهند. بنابراين مي شود نتيجه گيري کرد که حداقل نيمي از جمعيت پناهندگان مستقر در ايران را زنان و کودکان محرومي تشکيل مي دهند که از حمايت کشور متبوع خود بي نصيب اند. کميسارياي عالي سازمان ملل متحد در امور پناهندگان ، تشکيلات بين المللي مسئول در امرحفاظت از پناهندگان است که در بسياري از کشورهاي دنيا فعاليت دارد. کميساريا يک آژانس بشردوستانه با تعهدي بين المللي است که جهت حمايت از افراد تحت پوشش خود و در راستاي يافتن راه حلي پايدار براي رفع مشکلات پناهندگان فعاليت مي کند. کميساريا در ايران، داراي يک دفتر نمايندگي در تهران و سه دفتر فرعي در مشهد، کرمان و اهواز است که به دومين جمعيت پناهنده در جهان کمک مي رساند. به منظور آشنايي بيشتر با شرايط پناهندگان در ايران و مشکلاتي که پناهندگان مقيم ايران با آن مواجه هستند، با خانم ورانيکا ايرما مود ابي، معاون نماينده کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل در ايران گفت وگويي ترتيب داديم که ترجمه اين مصاحبه از زبان انگليسي به زبان فارسي درپي ميآيد.
خانم مودابي! تعداد زيادي از اتباع خارجي مقيم ايران به دفتر کميساريا مراجعه نمي کنند و بنابراين تعيين تعداد دقيق اتباع خارجي ساکن در ايران مشخص نيست، با اين وجود آيا شما آماري در خصوص تعداد پناهندگان ساکن در ايران داريد؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند
لینک این مطلب در روزنامه شرق - نهم بهمن ماه 1389
گزارشی از روند رو به رشد تجاری شدن اخبار
رسانه ها بد عادت شده اند
نویسنده : امین جلالوند
الگوي اغلب رسانهها در اولويتبندي انتشار اخبار، پرچالش و بحثبرانگيز بودن است. ميتوان گفت نوعي شخصمحوري و گونهاي بيماري رسانهاي كه شايد ناشي از «شهرتپرستي» باشد، به مثابه يك اپيدمي خطرناك، در كمين رسانههاست. به دليل سابقه طولانيتر رسانههاي خارجي، ميتوان گفت اين بيماري از رسانههاي غيروطني به مطبوعات داخلي ما سرايت كرده، اما ريشهاش از هر جايي كه آمده، بيگمان محصولي انساني با خود به ارمغان نياورده است. در اخبار جهاني رسانههاي امروز، بسيار شاهد هستيم كه رنج انسانهاي تهيدست در هياهوي اخبار سنگين و رسمي رنگ ميبازد و گاه دغدغههاي نارنجي شخصيتي متمكن، مهمتر از مرگ كودكي كارتنخواب ميشود. اگر ناخن يك هنرپيشه زخم شود، احتمال كار شدن خبر بعيد نيست اما اگر مادري بيخانمان از صبح تا شب براي سير كردن شكم كودكش، سطلهاي زباله را براي يافتن غذا زير و رو كند، معمولاً جذابيت رسانهاي چنداني براي انعكاس وسيع آن وجود ندارد.
به طور طبيعي، اخلاق حرفهاي در مطبوعات حكم ميكند سوژه انتخاب اخبار و اولويتبندي آن منصفانه و به دور از سوگيري باشد اما در بسياري از موارد پيگيري سوژههاي شهره و تجاري كردن اخبار بر اخلاق روزنامهنگاري چيره ميشود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند
لینک این مطلب در روزنامه مردم سالاری . چهاردهم دی ماه 1389
آینده سیاسی روشن با حمایت از احزاب
نویسنده : امین جلالوند
يکي ازعمده دلايل رويش پوپوليسم در جوامع در حال توسعه ، نبود احزاب متنوع و تاثيرگذار است.
همواره اين خطر محتمل است که با تضعيف احزاب و سنگ اندازي در برابر جريان تضارب انديشه هاي سياسي ، دموکراسي نيز آرام آرام به حاشيه رود.
جداي از اين که احزاب سياسي متنوع تاچه ميزان ، پايگاه اجتماعي دارند يا اين که تا چه سطوحي دغدغه هاي مردم را انعکاس مي دهند، صرف حضورشان مي تواند نقش کليدي درجهت خشکاندن ريشه هاي تک صدايي ايفا کند.
نبايد تصور شود که با ايجاد محدوديت براي احزاب، قادر خواهيم بود که فعاليت هاي سياسي را هم محدود يا متوقف سازيم بلکه پرواضح است که در چنان شرايطي ، فعاليت هاي سياسي از درون احزاب به حوزه هاي ديگري همچون دانشگاه ها يا حتي اماکن عمومي منتقل خواهد شد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند
|
لینک این مطلب در روزنامه مردم سالاری. سیزدهم دی ماه 1389
یادی از کودکان برباد رفته
حقوق کودکان خیابانی را پایمال نکنیم
نویسنده : امین جلالوند
توزيع عادلانه ثروت، پروسه اي است که اين پتانسيل را داراست که در يک بازه زماني ميان مدت، اقشار آسيب پذير در جوامع توسعه نيافته را از تبعات سنگين فقر و اختلاف طبقاتي رها سازد و از له شدن بيشتر طبقات فرودست و محروم نگه داشته شده در مواجهه با چرخ بي رحم صنعتي شدن و پول سالاري حفاظت کند.
اما در کشوري که انباشت ثروت در اختيار طبقه اي خاص و تنها حسرتش براي طبقه اي ديگربماند، نه تنها اقشار آسيب پذير، روز به روز به ورطه سقوط و تنگدستي کشيده خواهند شد بلکه ارزش هاي اخلاقي در آن جامعه هم لحظه به لحظه افول خواهد کرد.
حال در کشوري که گروه هاي تحت تبعيضي همچون کودکان خياباني براي سير کردن شکمشان به کار سخت و طاقت فرسا مجبورندو از توزيع ثروت، جز تماشاي ثروت ديگران بهره اي ندارند، بي شک در بلند مدت، اين خود دولت است که از هرز رفتن و به انفعال کشيدن آن کودک ضرر خواهد کرد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند
لینک این مطلب در روزنامه مردم سالاری- دوم دی ماه 1389
بجای آب پاشی تهران ، بوروکراسی را حذف کنید
نویسنده : امین جلالوند
براي يک کارکوچک، صد و شصت بار بايد به يک اداره دولتي زنگ بزني ، که اگر شانس بياوري و بعد از کلي پشت خط ماندن، بوق اشغال نزند، اپراتور با اکراه وفشار ، پاسخ سوالاتت را نصفه و ناقص مي دهد. در آخر کار وقتي مي بيني که اگر هزار بار ديگر هم زنگ بزني، جواب سوالاتت را کامل نمي گيري و آش و کاسه همان است که بود، بالاخره شال و کلاه مي کني و حضوري به آن اداره مي روي . وقتي وارد اداره مي شوي، تازه متوجه مي شوي که کرورکرور آدم هم مثل تو، فقط براي پرسيدن يک سوال کوچک به آن اداره آمده اند. حالا حساب کنيد اين همه شهروند براي رسيدن به آن اداره، سوار ماشين شده اند و اين يعني اين که بنزين سوزانده اند و اين باز يعني اين که هوا آلوده تر شده است.
وقتي هم هوا به شدت آلوده مي شود، آنگاه دولت الکترونيک دست به کار مي شود و شروع به آب پاشي تهران مي کند. غافل از اين که آقاي دولت الکترونيک! اگر بجاي آب پاشي تهران، چند خط تلفن درست و حسابي با چند پرسنل خوش اخلاق و پاسخگو بر سر کار بگماريد و هر سازمان و اداره اي، پاسخ مکاتبات اداري و پرسش هاي رايج مردمي را در سايت خود بگذارد، بي شک بسياري از اين سفرهاي درون شهري حذف مي شود.البته به شرط اين که سرعت اينترنت را هم افزايش دهيد. نه اين که براي باز کردن يک صفحه اينترنتي، چند ساعت منتظر بمانيم و خوابمان ببرد. والا با سرعت اينترنتي که در حال حاضر داريم، اکثرا ترجيح مي دهند که کارهاي اداري شان را در صورتي که حتي همه کارهاي اداري هم به صورت اينترنتي انجام بشود، نه با کمک اينترنت بلکه به همان روش سنتي و به شکل حضوري انجام دهند. مثلا در مرحله ثبت نام هاي اينترنتي براي آزمون هاي سراسري، گاه سرعت اينترنت به حدي زجرآور است که انسان با خود فکر مي کند اگر هوا را آلوده کند و با کمک وسايل نقليه ، مدارک را به صورت دستي به سازمان سنجش برساند، خيلي سريع تر از مراحل اينترنتي کارش انجام مي شود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند
لینک این مطلب در روزنامه شرق
| رئيس هيات مديره انجمن باور در گفتوگو با «شرق» |
|
|
لزوم تشكيل كميته شوراي عالي معلولان براي احقاق حقوق توانيابان |
|
|
لزوم تشكيل كميته شوراي عالي معلولان براي احقاق حقوق توانيابان | |
گفتگو : امین جلالوند
روز بهزيستي بهانه خوبي بود تا با يكي از آگاهترين فعالان حقوق معلولان در ايران به گفتوگو بنشينيم و عملكرد اين سازمان طويل را به بوته نقد و بررسي بگذاريم. سهيل معيني، رئيس هيات مديره انجمن باور، يكي از تشكلهاي غيردولتي فعال و مشهور در حوزه حقوق معلولان است كه در سال گذشته نيز انجمن باور به عنوان برترين تشكل غيردولتي كشور شناخته شد. معيني در گذشته نيز مشاور وزير رفاه در امور معلولان بوده است و در اين گفتوگو از فعاليتهاي بهزيستي در زمينههاي گوناگون اشتغال، مسكن، مناسبسازي معابر و... با وي سخن به ميان آمده است كه متن كامل اين مصاحبه در پي ميآيد.
- آقاي معيني، همان طور كه مطلع هستيد، اخيراً دكتر فقيه كه سابقهاي نسبتاً طولاني در مديريت سازمان بهزيستي داشتند به يكباره از سمت خود بركنار شده و به جمعيت هلال احمر پيوستند. با توجه به نزديكي دكتر فقيه به دكتر احمدينژاد، دليل اين تغيير مديريت را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
متاسفانه من فكر ميكنم اين قضيه تغيير مديريت به سازمان بهزيستي آسيب ميزند. در كشورهاي توسعهيافته، مديريتهاي كارشناسي و تخصصي كمتر تغيير ميكنند، درحالي كه در كشور ما اين گونه نيست. در زمان ورود دكتر فقيه به سازمان نيز همين مشكل را داشتيم، زيرا در هر حال ايشان فردي بود كه در خارج از حيطه تخصصي سازمان براي مديريت بهزيستي انتخاب شده بود اما به هر روي در زمان مديريت دكتر فقيه، سازمان بهزيستي رشد بودجه خوبي داشت. وي به حوزه كارياش متعهد بود و در كل به نظر من آقاي دكتر فقيه در بهزيستي نمره قبولي ميگيرد ولي متاسفانه در نگاه كلان مديريتي با اين مشكل مواجهيم كه احساس ميكنند اگر مدير ارشدي در حوزه كارياش موفق بود، وي در سمتهاي ديگر هم ميتواند موفق باشد.
- در خصوص مشكل مسكن معلولان كه به آن اشاره كرديم، در اين زمينه طرح مسكن مهر معلولان بنا دارد در پايان برنامه پنج ساله توسعه، همه معلولان نيازمند و فاقد مسكن را صاحب خانه كند، آيا واقعاً چنين امري محقق ميشود؟
ببينيد ابتدا قرار بود مطابق با «قوانين جامع حمايت از معلولان» 10 درصد از واحدهاي ارزانقيمت ساخته شده توسط دولت در اختيار معلولان قرار گيرد كه هيچ وقت چنين كاري انجام نشد. در حال حاضر نيز قرار است سالي 30 هزار واحد مسكوني در اختيار معلولان قرار بگيرد و تا پايان برنامه پنج ساله توسعه، همه معلولان نيازمند صاحب خانه شوند. من نميخواهم واقعاً بدبينانه به اين موضوع نگاه كنم اما تجربه نشان داده كه ما معمولاً در مرحله اجرا ضعيف هستيم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند
لینک این مطلب در روزنامه شرق
یک روز خوب برای معلولان ایرانی
نویسنده : امین جلالوند
در تمام سالياني كه از معلولان بيپناه و تحت تبعيض ايراني مصاحبه گرفتهام و پاي درددلهايشان نشستهام، به ياد ندارم كه به يك معلول جسمي حركتي بعد از گذشت چندين سال از تاريخ مصاحبه زنگ زده باشم و آن معلول گفته باشد اكنون به لطف حمايتهاي سازمان بهزيستي توانسته است بر مشكلات ريز و درشتش فائق آيد. واقعاً ديگر خستگي و يك نوع كلافگي كه من اسمش را يكجور «سرخوردگي حاصل از خنثي بودن قوانين حمايتي معلولان» مينامم، همچون گونهاي اپيدمي بر تمام تاروپود زندگي معلولان ايراني چنبره زده است و بيشك اين سرخوردگي را بيشتر افرادي درك ميكنند كه بخشي از اوقاتشان را با معلولان و دغدغههايشان سپري كرده باشند. بسيار جالب و دردناك است كه حتي گذشت زمان و تغيير دولتها و جابهجايي مديران و چرخش گيتي و تمام متعلقاش هم تاكنون نتوانسته مرهمي كاري بر آمال توانيابان محروم نگه داشته شده ايراني بگذارد. انگار كه حتي اگر سنگ هم از سنگ تكان بخورد، باز محروميت معلولان ايراني از جايش تكان نميخورد. مثلاً همچنان قانون سهميه سه درصد اشتغال معلولان در سازمانهاي دولتي رعايت نميشود، در حالي كه اين قانون بيش از شش سال است كه به تصويب مجلس رسيده است. سوال اينجاست كه اگر قوانين حمايتي معلولان در ايران قابل اجرا نيست پس اصلاً چرا تصويب شده و چرا به خودمان اجازه ميدهيم با تصويب قوانين رنگارنگ و بياثر، اين گونه اميد واهي و كاذب به جامعه معلولان ايراني تزريق كنيم؟ يا مثلاً همچنان خيابانها و كوچهها و ساختمانها براي
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند
لینک این مطلب در روزنامه مردم سالاری- چهاردهم آذرماه 1389
کارگران ساختمانی فراموش شده اند
نویسنده : امین جلالوند
|
شايد کمتر کشوري را بتوان نام برد که در آن کارگر ساختمانش، نه اتحاديه دارد، نه بيمه، نه عيدي ونه مزايا. تا جواني و قوتي در بازو داري، بايد مدام از اين کارگاه به آن کارگاه ساختماني بروي ودر ظل گرما و سوز سرما خشت بر روي خشت بگذاري تا شکمت را فقط همان روز سير نگه داري. وقتي هم کهولت سن، موهايت را سفيد کرد و رنج زمانه کمرت را تا زد ، آن موقع ديگر هيچ کارفرمايي تو را براي کارگري ساختمان نمي خواهد و اين مي شود قصه يک عمر کار کردن کارگر ساختمان. حال اگر خوش شانس باشي و فرزنداني درد آشنا بار آورده باشي، البته در صورتي که خودشان هم مشکل مالي نداشته باشند، شايد به عصاي پيري ات تبديل شوند و چند سال باقيمانده عمرت را در سايه بگذراني اما اگر فرزندي نداشتي و يا فرزندات نيز تا خرخره در زير خط فقر بودند، آنگاه ارتزاق روزانه و زنده ماندن هر روزت به شانس و تقدير وابسته مي شود. متاسفانه فعلا در کشور ما اجراي قانون بيمه اجباري کارگران ساختمان براي کارفرما الزامي نيست و اين نقص بارز اجراي قوانين، موجب شده است که دور زدن اين دسته از کارگران بسيار راحت باشد. اگر سري به کارگاه هاي ساختماني بزنيد، با انبوه کارگراني مواجه خواهيد شد که از هيچ بيمه و پشتيباني برخوردار نيستند. اين در حالي است که مطابق قوانين ساختمان سازي، يک کارفرما موظف است که کارگاه ساختماني اش را جهت بروز حوادث احتمالي بيمه کند اما عملا چنين الزامي براي بيمه کارگران ساختمان وجود ندارد. به دليل موقت بودن کار کارگران ساختماني، نمي توان آمار دقيقي از آنان منتشر کرد اما مطابق آمار برخي از منابع غيررسمي نزديک به 3 تا 5 ميليون نفر در شغل کارگري ساختمان مشغول به کار هستند که البته اگر تعداد کارگران تبعه افغان و مقيم ايران نيز بيشتر از اين ارقام نباشد، بي شک کمتر از اين تعداد هم نيست. با وجود مشقت کار و نداشتن امنيت شغلي کارگران ساختمان، اين سوال مطرح مي شود که اساسا دولت براي آينده اين قشر محروم نگه داشته شده جامعه چه تدبيري انديشيده است؟ آيا اگر کارگري نتوانست در يک کارخانه دولتي، کاري پيدا کند و از روي ناچاري به کارگري ساختمان روي آورد ، بايد دولت و جامعه او را به حال خود رها کند؟آ يا در صورت بروز يک مشکل جسمي حاد که پس از آن کارگر ساختمان نتواند به کارش ادامه دهد، مسئوليت تامين معاش آن کارگر و خانواده اش با چه کسي است؟ اگر متاسفانه به دليل اهمال مسئولان ذيربط ، قانون بيمه اجباري کارگران ساختمان اجرا نمي شود و کارفرما در عمل موظف نيست که کارگر ساختمانش را بيمه کند، ولي دولت به عنوان مسوول تامين رفاه شهروندان که موظف هست کارگر و خانواده اش را تحت پوشش قرار دهد. در حالي که اکثر مالکان و کارفرمايان ساختمان از اقشار مرفه جامعه محسوب مي شوند و از سويي ديگر اکثر کارگران ساختماني از اقشار فقير کشور مي باشند، چرا دولت راضي مي شود که در جدال دارا و ندار، حق ندار پايمال شود. آيا اگر قشري محروم از جامعه ، صدايش بلند نمي شود و شايد بسياري از آنان از حقوق شهروندي خود بي اطلاع هستند، آيا اين مجوز خوبي براي ماست که او را در ميدان مين زده فقر و تورم به دست تقدير بسپاريم؟ کوتاه سخن آن که بيمه شدن همه کارگران ساختماني و ملزم کردن کليه کارفرمايان به واريز حق بيمه کارگر، نظارت بر ساعات کار کارگران ساختمان جهت جلوگيري از بهره کشي برخي از کارفرمايان و تاسيس اتحاديه رسمي کارگران ساختمان که از حقوق اين دسته از کارگران در ارگان ها و محافل رسمي کشور دفاع کند، از جمله ابتدايي ترين حقوق هرکارگر ساختماني است که هردولتي موظف است به اين خواست ها و حقوق کارگران احترام بگذارد. نبايد در کشوري با فرهنگ چندين هزار ساله و منابع عظيم نفتي، کارگرفقيرساختمان در ميادين شهر بنشيند و هر روز براي زنده ماندنش، منتظر کارفرماياني باشد که به او لطف کنند و کاري موقت به کارگر دهند و اگر چنين شده است، بي شک همه ما در تضييع حقوق انساني از جنس خودمان مقصر هستيم و بايد به تاريخ پاسخگو باشيم. |
+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند
لینک این مطلب در روزنامه مردم سالاری -سی ام مردادماه 1389
تاملی برکاستی های سیستم پژوهشی ایران
نویسنده : امین جلالوند
آمار پايين پژوهش هاي دانشگاهي با رويکرد عملياتي و کاربردي بودن پژوهش ها و همچنين بودجه هاي ناچيز اختصاص يافته به تحقيقات علمي در مقايسه با ساير کشور هاي توسعه يافته از جمله نقاط ضعف بارز سيستم آموزشي کشورمي باشد. هنوز هم درب بسياري از آزمايشگاه ها بر روي دانشجويان رشته هاي مختلف بسته است و اهميت تحقيق و پژوهش در سايه نمره و پاس کردن دروس دانشگاهي مغفول مانده است. اين رويه که توليد علم تنها در سايه غور کردن در کتب درسي نيست بر همگان آشکار است;اما متاسفانه سيستم دانشگاهي ايران آن گونه که بايد از تحقيقات دانشجويي حمايت هاي مادي و معنوي به عمل نمي آورد و بي شک عدم حمايت هاي وافي از محققان علمي را مي توان يکي از دلايل عمده فرار مغزها در ايران برشمرد.
علاوه بر آن،عدم پشتيباني گسترده از پژوهشگران ايراني موجب شده است که آمار محققان ايراني در مقايسه با آمارهاي بين المللي آماري نگران کننده باشد. به طور مثال،اين شرايط موجب شده است که در کشور ما تعداد محققان تمام وقت کشور که طبق استانداردهاي بين المللي بايد به ازاي هريک ميليون نفر جمعيت، چيزي حدود 2هزار نفر باشد; اما در کشور ما اين ميزان کمتر از 400 محقق به ازاي هر يک ميليون نفر جمعيت است.به بيان ديگر، جداي از اين که از بعد کيفي، تحقيقات محققان ايراني که با محدوديت هاي مالي زيادي روبرو هستند قابل قياس با کيفيت تحقيقات محافل علمي معتبر بين المللي نيست، بلکه حتي از بعد کمي نيز تعداد محققان ما 5 برابر کمتر از استانداردهاي جهاني است.
شوربختانه، مشکل کم اهميت شمردن دروس آزمايشگاهي و تحقيقي و تمرکز بيش از حد بر روي دروس تئوريک در ايران ريشه در سيستم آموزشي مدارس ايران داشته و اين پروسه در دانشگاه هاي ايران نيز کم و بيش تکرار مي شود .علاوه بر آن متاسفانه تفکر «غير ضروري بودن و فانتزي بودن تحقيقات» حتي در صنعت کشور نيز ريشه دوانيده است.به طور نمونه ، با وجود آن که مطابق قانون، دستگاه هاي دولتي بايد ساليانه يک درصد ازبودجه خود را صرف پژوهش کنند اما در برهه فعلي اين قانون بسيار ناقص و دست و پا شکسته اجرا مي گردد و قطعا اولين قرباني اهمال در اجراي اين قانون ، به طور مستقيم صنعت و اقتصاد کشور خواهد بود.
جداي از آن ما شاهد هستيم که هرگاه يک ارگان دولتي با کسري بودجه مواجه مي شود، رديف بودجه تحقيقات، سهل ترين قرباني براي صرفه جويي در هزينه ها تلقي مي شود که در اغلب موارد به نوعي بودجه تحقيقات دانشگاه ها و دستگاه هاي دولتي در صورت وقوع بحران هاي مالي به عنوان بودجه هايي غيرکاربردي و هزينه بر حذف مي شوند.
يکي ديگر از مشکلات عمده سيستم پژوهشي در ايران، وجود اختلاف چشمگير بين بودجه هاي پژوهشي مصوب و بودجه هاي پژوهشي پرداخت شده توسط دولت است که عدم اجراي دقيق مصوبات در اين حوزه، عملا موجب شده است که محققان نتوانند جهت اجراي پروژه هاي علمي، حساب دقيقي بر روي منابع مالي اعطا شده از سوي دولت باز کنند. به واقع اين وضعيت ناهماهنگ سبب شده که حتي بسياري از فعالان صنايع دولتي هم از اين عدم برنامه ريزي دولت در حيطه تحقيق و پژوهش گله مند باشند.به گونه اي که در سال جاري بودجه پژوهشي مصوب شده کل کشور،43 صدم درصد از توليد ناخالص داخلي کشوراست اما اگر در سال جاري نيز رويه سال هاي قبل ادامه يابد، به طور قطع امسال نيز همچون سال هاي گذشته، اين بودجه ناچيز پژوهشي که واقعا در شان نظام علمي، آکادميک و دانشگاهي ايران نيست هم به طور کامل به حوزه پژوهش و تحقيقات علمي تزريق نخواهد شد.
به هر روي، الگو برداري از سيستم هاي پژوهشي محافل معتبرعلمي جهان و نگاه به نحوه تمرکز آنان بر روي مقوله پژوهش، همچنين تاکيد بيشتربر روي خروجي و محصولات عملي مباحث تئوريک مطرح شده، مي تواند چراغ راهي براي سيستم پژوهشي ايران باشد تا براي کشوري که مي خواهد برابربا «سند چشم انداز توسعه» در سال 1404 حرف اول و آخر علمي منطقه را بزند ، در حوزه پژوهش ، متکدي پژوهشگران غير بومي نگردد.
+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند
لینک این مطلب در روزنامه مردم سالاری - اول خردادماه 1389
ماجرای سرقت مجسمه های تهران از زوایایی دیگر
نویسنده : امین جلالوند
«مراقب مجسمه هاي برنزي تهران باشيد، زيرا سارقان دارند تنديس ها را يکي پس از ديگري مي ربايند» اين خبر از جمله مهم ترين اخباري بود که در هفته هاي اخير بسياري از رسانه ها را به خود مشغول ساخت و موجي از بهت و حيرت در بين مردم و مسوولا ن پديد آورد. يازده مجسمه برنزي متعلق به چهره ها و مشاهير ايران زمين در پارک ها و معابر پايتخت با جرثقيل و کاميون به سرقت رفته و هنوز هم خبر موثقي از سارقان به دست نيامده است.
سردار ساجدي نيا، رئيس پليس تهران بزرگ ارزش ريالي 9 عدد از اين مجسمه ها را حدود 100 ميليون تومان دانسته اما عنوان کرده است: «ارزش هنري اين آثار نيز براي پليس بسيار حائز اهميت است».
در خصوص عوامل اين سرقت عجيب نيز پيش بيني هاي متفاوتي مي شود. عده اي بر اين باورند که سارقان براي کسب منفعت مالي دست به چنين اقدامي زده اند اما برخي ديگر اعتقاد دارند که شايد اين سرقت ها دلا يلي غيرمالي داشته باشد. به طور مثال مرتضي طلا يي، عضو شوراي شهر تهران اعلا م کرده است: «به نظر مي رسد برخي جريان ها و گروه هايي که اين تنديس ها را مغاير بامباني اعتقادي و فرهنگي مي دانند در اين قضيه دخالت داشته باشند».
در هر صورت جداي از اين که سارقان از چه گروه و طيفي هستند، چند نکته قابل تامل در سرقت هاي اخير وجود دارد. ابتدا آن که سرقت هاي بسيار نوين و ابتکاري از اين دست تاکنون توانسته براي سارقان مجسمه ها موفقيت آميز باشد و اين موضوع، لزوم توجه بيشتر پليس به اين گونه سرقت ها و شگردهاي بسيار بکر و هوشمندانه را مي طلبد. منطق حکم مي کند که قبل از وقوع چنين سرقت هاي نويني، مسوولا ن انتظامي از قبل پيش بيني هاي لا زم را انجام داده باشند تا مبادا همچون سرقت مجسمه ها، بار ديگر پليس در عملي انجام شده قرار گيرد. مثلا پليس با صرف هزينه اي اندک مي توانست در نزديکي چنين آثارهنري، دوربين هاي مدار بسته تعبيه کرده و احتمال ربودن مجسمه ها را بسيار کاهش دهد.
نکته بعدي، استفاده هوشمندانه سارقان از بوروکراسي فعلي فضاي اداري ايران است. به گونه اي که بسيار شاهد بوده ايم مثلا در خياباني گودالي براي انتقال انرژي کنده و سپس پر مي شود و روز بعد نيز دوباره سازماني ديگر اقدام به حفر همان چاله مي کند و شکايت کمتر شهروندي هم در خصوص دليل هماهنگ نبودن اين ادارات به نتيجه مي رسد. عدم هماهنگي برخي از سازمان ها با يکديگر موجب مي شود که سارقان مجسمه ها بتوانند خود را کارگزار هر سازماني که مرتبط با مجسمه هاي تهران است، معرفي کنند و از آنجا که متاسفانه چندين سازمان، آثار هنري از اين دست را مديريت مي کنند سارقان مثلا مي توانستند در صورت برخورد با ماموران شهرداري به راحتي خود را نماينده سازماني ديگر براي بهسازي مجسمه ها معرفي کنند. علا وه بر آن، پليس عنوان مي کند که سرقت مجسمه ها تا همين اواخر نيز به پليس گزارش نشده است، حال سوال اساسي اين است که چرا شهرداري پس از ربودن اولين مجسمه در سطح شهر تهران، اين موضوع را به پليس گزارش نداده است و به نوعي راه را براي تکميل سريال سرقت ها هموارتر کرده است. به بيان ديگر چنين سارقان باهوشي در حادثه اخير به خوبي توانسته اند از نبود مديريت متمرکز در بسياري از حوزه هاي شهري سو»استفاده کنند.
از سوي ديگر اگر پرونده سرقت مجسمه هاي تهران به سرانجام نرسد، امنيت کلا ن شهر تهران در ساير حوزه ها نيز با چالش جدي مواجه خواهد شد و ناخودآگاه ناامني رواني را براي شهروندان به ارمغان خواهد آورد. زيرا وقتي سارقاني در شهر تهران وجود دارند که مجسمه هاي به اين سنگيني را با وسايل مدرن و در مقابل چشم هموطنان مي ربايند ديگر ربودن اجناس کوچک و سرقت در خفا براي اين نمونه از سارقان بايد عملي سهل الوصول تر باشد.
حساسيت اين پرونده به دليل سرقت مالي، هنري، القاي ناامني گسترده و شوک رواني حاصل از آن بايد به مراتب در اولويت کار پليس قرار گيرد، تا مبادا ساير آثار هنري در سطح شهرهاي کشورنيز مورد هجوم و غارت سارقاني قرار گيرد که تابه امروز با مهارت تمام توانسته اند کسب منافع نامشروع مالي يا غيرمالي خود را با چپاول ارزش هاي والا ي هنري تجسم يافته در شهرها گره بزنند.
+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند
لینک این یادداشت در روزنامه مردم سالاری- دوم اردیبهشت ۱۳۸۹
لزوم حمایت از مهاجران افغان مقیم ایران
دردهایت را به من بگو ، چون هر دو انسانیم
نویسنده : امین جلالوند
گاه برخي از ما آن چنان در هواي غرور ونخوت غرق مي شويم که يادمان مي رود هرکجا واز هر رنگي که هستيم، همه انسانيم واز گوشت وپوست واستخوان.
گاه برخي از ما فراموش مي کنيم که هيچ انساني نمي تواند زادگاه خود را انتخاب کند وتعيين محل تولد در حيطه اراده هيچ جنبنده اي نيست.
گاه برخي از ما با مهاجران افغان چنان برخورد مي کنيم که گويي از سياره اي ديگر آمده ايم ورنگ خون ما سرخ تر از خون آنهاست. حال جالب آن جاست که وقتي از تفکرات ورفتارهاي نژادپرستانه در گوشه هايي از نقاط جهان شکوه مي کنيم، يادمان مي رود که متاسفانه در کشور خودمان نيز بعضا همين رفتارها را عده اي از شهروندان ايراني با مهاجران افغان داشته ودارند.
حال بياييم يک لحظه خود را در جايگاه انساني تصور کنيم که خانواده اش را در جنگ از دست داده و به اميد امرار معاش که حق اوليه هر انساني است پاي به سرزميني ناشناخته گذاشته است. فردي که تمام خاطرات و تعلقاتش را پشت سر گذاشته و تنها براي زنده ماندن و نفس کشيدن، به کارهاي سخت يدي، آن هم در مکاني بيگانه با روحياتش گمارده شده است. حال اگر چنين انساني که بزرگترين جرمش تنها تلاش براي بقاست را با نگاه هاي زهر آلود نژادپرستانه مورد قهر وغضب قرار داديم، آيا سزاوار است که ديگر نام انسان را با خود به يدک بکشيم؟
آيا اگردر کوچه و خيابانهاي ايران يک تبعه افغان راديديم وبا نگاههاي سنگينمان، حکم طردش را صادر کرديم، بر شان و مقام خود افزوده ايم؟
آيا اگر انساني را که به دليل بي عدالتي هاي عظيمي که درجهان موج مي زند، زندگي اش سراسر محنت ورنج بوده است و غم هزاران سال آوارگي وفقر برچهره اش بيداد مي کند را با القاب ورفتارهاي نابجا مورد آزار روحي قرار داديم ديگر شايسته است که عناويني مثبت را برخود ضميمه کنيم؟
چگونه انساني مي تواند در بي درکي موقعيت طبقات محروم جوامع تا آن جا پيش برود که نه تنها به مهاجري بي پناه کمک نرساند بلکه زخمي هم بر زخم هاي او اضافه کند واساسا چنين انسانهاي نژاد پرستي، بزرگترين مشکلشان آن است که نمي توانند حتي يک لحظه خودرا به جاي انسان ديگري تصور کنند.
البته مي پذيريم که بايد ضوابط ومقررات قانوني براي رفت وآمد شهروندان افغان به ايران کنترل شود و اين حق طبيعي هر کشوري است که از عبور ومرور مرزهايش آگاه باشد; زيرا در غير اين صورت وضعيت اشتغال شهروندان داخل کشور و همچنين وضعيت امکانات وماليات هايي که وضع مي شود دگرگون خواهد شد. اما موضوع قانوني برخورد کردن دولت با مهاجران مجاز وغير مجاز يک بحث است و موضوع برخورد انساني وشرافتمندانه شهروندان ايراني با مهاجران افغان بحث ديگري است. يعني نبايد در اين راستا خلط مبحث کرد و زماني که دولت مي تواند در اين زمينه به طور قانوني عمل کند و مهاجراني را بپذيرد يا نپذيرد، ديگر برخي از شهروندان نبايد با برخورد ناپسند، قانوني جديد از خود وضع کرده و مهاجران افغان را تحقير ونکوهش کنند.
در هر حال مردمان سرزمين ايران قرن هاست با هرگونه رنگ و سيمايي از کرد، لر، ترک، فارس، عرب و... توانسته اند با شعوري قابل ستايش و فرهنگي غريبه با تعصبات کورکورانه، درکنار يکديگر زندگي مسالمت آميزي داشته باشند و بايسته است که در مواجهه با مردماني از مليت هاي گوناگون نيز به همين فرهنگ ها و ارزش هاي والايمان رجوع کنيم و الگويي تمام عيار و پرچم داري لايق جهت مقابله با حرکت هاي نژادپرستي درجهان باشيم.
+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند
|
" مصاحبه با رئیس بهزیستی کرج در روزنامه اعتماد "
رئیس بهزیستی کرج:
وظیفه بهزیستی، ایجاد اشتغال برای معلولان نیست |
| |
|
|
|
|
|
|
گفتگو : امین جلالوند
شهرستان کرج با جمعیتی بالغ بر دو میلیون نفر جزء شش شهر پرجمعیت کشور به حساب می آید که به علت حضور قومیت ها و فرهنگ های مختلف در این شهر، گاه کرج را ایران کوچک نیز می نامند. |
|
| جمعيت بالاو نبود امكانات برابر براي همه ساكنان اين شهرستان موجب شده است كه آمار زنان و دختران بي سرپرست، كودكان كار و معلولان اين شهر در مقايسه با شهرهاي ديگر بالاو قابل توجه باشد. در اين ميان اكثر معلولان كرجي، اعم از توان يابان جسمي و حسي علاوه بر به دوش كشيدن رنج گراني مسكن، مناسب نبودن معابر و نگاه هاي سنگين و تحقيرآميز برخي از شهروندان، با معضل سخت تري به نام بيكاري نيز دست و پنجه نرم مي كنند. در حال حاضر بيكاري يكي از معضل هاي اصلي زندگي معلولان كرجي است، به نوعي كه مثلاً مديرعامل انجمن ناشنوايان كرج تنها طي يك اظهارنظر اعلام داشت 70 درصد ناشنوايان كرجي به طور مطلق بيكار هستند. وجود همه اين مسائل و دغدغه هاي معيشتي فراواني كه زندگي معلولان كرجي را دربرگرفته است، ما را بر آن داشت كه جهت اطلاع از وضعيت اشتغال معلولان اين شهرستان و آگاهي از اقدامات دولت در اين زمينه با دكتر كريم شهبازي هم صحبت شويم. مديركل اداره بهزيستي شهرستان كرج در اين گفت وگو از وضعيت اشتغال معلولان كرجي و قوانين حمايتي معلولان سخن گفت و درباره راه حل هاي رفع محروميت اين دسته از توان يابان به بيان نظرات و ديدگاه هاي خويش پرداخت. گفت وگوي اعتماد را با دكتر شهبازي مي خوانيد. -آقاي دكتر، همان طور كه مي دانيد به علت فعاليت محدود بيمه بيكاري در ايران، اشتغال در زندگي معلولان حرف اول و آخر را مي زند. شما به عنوان مدير بهزيستي و متولي بهتر زيستن معلولان كرجي، چه برنامه هايي براي رفع بيكاري و ايجاد اشتغال براي معلولان اين شهرستان داريد؟ اول اينكه بايد توجه داشته باشيم پاشنه آشيل زندگي معلولان شغل است. اگر معلولي شغلي داشته باشد علاوه بر آنكه نياز به حمايت كمتري دارد، محدوديت هايش نيز كمتر مي شود. در زمينه مشكل بيكاري معلولان هم بايد اين مساله را مدنظر داشته باشيم كه حل معضل عدم اشتغال معلولان كرجي منوط به همكاري ساير نهادها و ادارات دولتي است. يعني بايد به گونه يي فرهنگ سازي شود كه بخش هاي دولتي و خصوصي براي جذب و استخدام معلولان راغب باشند كه متاسفانه هنوز چنين ديدگاهي بين مديران ادارات دولتي رواج نيافته است، اما در خصوص فعاليت هاي بهزيستي در زمينه اشتغال هم بايد اين نكته را متذكر شوم كه وظيفه بهزيستي، ايجاد اشتغال براي معلولان نيست. | |
| |
|
|
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند
" مصاحبه با یکی از بیماران دوجنسه در روزنامه همشهری"
زندگی در سایه ی تردید
گفتگو : امین جلالوند
اختلال هويت جنسی يک بيماری ژنتيکی است که در آن فرد بيمار، هويت جنسی ای جدای از هويت ظاهری اش دارد. به عبارت ديگر، می توان گفت يک بيمار مبتلا به اين اختلال، فيزيک جسمی و اندام های جنسی اش با خلق و خو و اميالش مطابقت ندارد.
مطابق تحقيقات علمی، جهش های ژنتيکی از جمله مهم ترين علل شايع ظهور اين بيماری هستند؛ اما با اين حال، متأسفانه هنوز هم بسياری از افراد تصور می کنند که يک فرد مبتلا به اختلال جنسی يا اصطلاحاً بيمار «ترنس جندر» نقش بازی می کند، در صورتی که پژوهش های پزشکی اثبات کرده است که يک «ترنس جندر» يا به اختصار، يک بيمار TS واقعاً بيمار است و نه تنها نقش بازی نمی کند، بلکه حتی از ناهماهنگی ميان جنسيت ظاهری و خلق و خوی واقعی اش مدام در عذاب است.
اين گونه بيماران با وجود آن که دولت هم آن ها را به عنوان بيمار پذيرفته است و حتی برای عمل جراحی تغيير جنسيت، وام و تسهيلات ويژه در اختيارشان قرار می دهد، اما هنوز هم مطابق آمار رسمی بيش از 4000 نفر و طبق آمار غير رسمی بيش از 12000 نفر بيمار دوجنسی [منظور نويسنده همان TSاست] در کشور وجود دارد که بسياری از آن ها از ترس طرد شدن از خانواده يا استهزا و توهين برخی افراد، سال های سال و حتی تا پايان عمر اين دوگانگی عذاب آور را به دوش کشيده و به عمل جراحی متوسل نمی شوند.
مرجان از جمله بيمارانی است که با شهامت تمام، نگاه های سنگين را پذيرفته و برای رهايی از زندان هويتی بيگانه، جسم خود را به تيغ جراح سپرده است.
28 سال تمام جنسيت مردانه را به دوش کشيده است و در دنيايی کاملاً بيگانه با روحياتش زندگی کرده و در نهايت هم به رغم تمام مخالفت های اعضای خانواده، آشنايان و بستگان بلآخره مجوز عمل جراحی تغيير جنسيتش را اخذ می کند و پا به دنيای زنانه می گذارد. دنيايی که به قول خودش هنوز برای کشف تمام زوايای آن بايد همچنان يک دانش آموز بماند.
وقتی از مرجان درباره ی وضعيت فعلی زندگی اش می پرسيم، گويی درد هايش او را به سخن گفتن واداشته و با حسرتی سرد، دنيای ديروز و امروزش را چنين توصيف می کند: «تا ديروز که عمل نکرده بودم همه ی آشنايان دوستم داشتند و امروز که از آن شرايط سخت روحی نجات پيدا کرده ام و حداقل جسمم با روحياتم مطابقت دارد، ديگر کسی مرا نمی فهمد. حتی هنوز پدرم مرا به نام پسرانه ام صدا می کند و بيشتر بستگانم نيز هيچ تمايلی برای ديدنم ندارند. از طرف ديگر، بسياری از افراد جامعه نيز با من و
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند
لینک این یادداشت در روزنامه مردم سالاری
چرا بسیاری از مصاحبه ها شفاف نیست؟
|
نویسنده : امین جلالوند |
|
در اين نوشتار بر آن هستيم که از يک عادت ناپسند در اظهارنظرهاي برخي افراد در مصاحبه با رسانه ها سخن بگوييم.رويه اي که متاسفانه در همه حوزه هاي سياسي، اجتماعي وحتي ورزشي کشور نيز شاهد هستيم. در لفافه سخن گفتن ، با اغماض وايهام شديد ، مطالب را بيان کردن وبه بيان ساده تر، پيچاندن سخني که مي شود آن را خيلي راحت وقابل فهم بيان کرد، آفتي است که شوربختانه روز به روز در بين بخش هاي مختلف جامعه همه گير تر مي شود. بسيار شاهد بوده ايم که گاه خبرنگاري از فردي سوالي مي پرسد اماآن فرد آنچنان جواب را در پيچ وخم ادبيات وتاريخ وعلم و فلسفه مخلوط مي کند تا از جواب واقعي طفره رود ودر پايان هم نه خبرنگار ،نه مخاطب وحتي گاه خود فرد هم از حرف هاي خود چيزي سر در نمي آورد و مصاحبه تمام مي شود. حال جالب آن جاست که برخي از مصاحبه شوندگان ، گريز از پاسخ گويي صريح را هم هنري در خور وآموختني مي دانند که بايد تعليم هم داده شود. حتي گاه يک مفسر ساده فوتبال در ايران هم از پاسخ دادن به سوالي که جوابش تنها يک بله يا خير است طفره مي رود وحاضر است که ده دقيقه مطالب را بپيچاند اما يک پاسخ صريح ويک کلمه اي بر زبان نياورد. اين گونه پاسخ گويي غير شفاف مصاحبه شوندگان در بسياري از رسانه هاي مطرح جهان، امري کليشه اي، مذموم وغير قابل قبول است. زيرا امروزه به دليل تنگي وقت وکم حوصله بودن مخاطب، ديگر هيچ مخاطبي حوصله جواب هاي به اصطلاح رد گم کني را نداردو اگر رسانه اي به طور شفاف ودقيق برسر اصل مطلب نرود، مردم ناخودآگاه به سمت وسوي رسانه اي صريح تر مي روند. به طور مثال در رسانه هاي برتر جهان شاهد هستيم که وقتي خبرنگاري سوالي را مي پرسد ، فرد مصاحبه شونده، حتي با بينندگان هم سلام عليک نمي کند وسريع پاسخ سوال را بيان مي کند اما در ايران، بيشتر مصاحبه شوندگان دربسياري از حوزه هاي اجتماعي، سياسي، هنري و ورزشي سعي مي کنند اظهار نظرهايشان کسي را دلخور نکند، به کسي برنخورد و چنان پاسخ يک سوال معمولي را در هاله اي از ابهام بيان مي کنند که مخاطبان را هم اقناع نمي سازد. طبيعي است که کارکرد رسانه ها شفاف سازي وتنوير افکار عمومي است و در اين راستا نيز به طور قطع اگر خبرنگاري با فردي مصاحبه مي کند سعي در روشن تر کردن موضوعي مجهول دارد اما گاه برخي از مصاحبه شوندگان، کاملا عکس برخورد مي کنند ونه تنها فضا را روشن تر نمي کنند بلکه گاه با پاسخ هاي غير صريح خود، مجهولي برمجهولات ديگر نيز مي افزايند. البته شايد يکي از دلايل عمده اين گونه پاسخ گويي ها ريشه در فرهنگ ماداشته باشد وبه دليل آن که معمولا ما ايراني ها افراد رک وصريحي نيستيم، اغلب مصاحبه ها هم حالتي تعارف گونه ، تکراري و غير شفاف از آب در مي آيد. البته واضح است که اين عادت ديرينه نيز قابل اصلاح وترميم است و خبرنگاران کليه رسانه ها اگر مي خواهند مصاحبه هايشان داغ تر و واضح تر گردد مي بايست از پاسخ هاي بي ربط راضي نشده و تا رسيدن به پاسخ صريح، سوالشان را تکرار کنند وبه اعتقاد نگارنده اين روش يکي از راه هايي است که مي تواند فضاي رسانه اي ايران را يک قدم به سوي روزنامه نگاري حرفه اي وهم تراز با غول هاي رسانه اي جهان نزديک تر سازد.
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط امین جلالوند